هییییییییییییییییییییی! سلام!

سلام!
بالاخره راه افتاد چه خوب!
الآن خیلی خستم...داغون داغون و خواااااااااااب! از فردا میام مینویسم کلی حرف دارم بابا...
فقط یه چیزی .... خدایا برای همه چیز ممنون...خیلی دوستت دارم خدا...
شب به خیر!

مصلحت رو خودم فهمیدم!!!

سلام!
کل دنیا مال منه!!!
این حسه جدیدمه..... نخند بابا!!! این دفعه هر کی بخنده از من ۱۰ تا پله بالا ترهD:D:D:D:
خوب ذیگه چی بگم؟ آخه روز های من که شده تکراری هی درس بس که ریخت نحس این کتاب ها رو دیدم حالم به هم خورد!
اینجا هم حرف درس...خودم خلم حرفشو میکشم وسط!

راستی خودم مصلحت کار خودم رو فهمیدم!! خدا خودش نشونم داد...دیشب ...!!!!

امروز بهم تو خیابون بهم گفتن < فلج ها رو > ):): کلی حالم گرفته شد....بابا کلی سعی کردم با این پای شکستهء غراضه یه جوری بدون چوب و عصا راهبرم که معلوم نشه...مگه میذارن اینا که دو قدم زیر بارون راه بری و کیف کنی؟!
هوا معرکست...هر روز بارون می یاد... هیچ وقت تهران رو این طور سبز ندیده بودم...خیلی قشنگ شده!

میدونید حافظ بهم چی گفته؟!!
دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی..............آری آری سخن عشق نشانی دارد
در حال حاضر تو کف می باشم...تا ببینیم چی میسازه کارگردان! حافظ هم گیری داده ها!
بنده فردا بعد از کلی مدت نزوی اجرا میکنم خونم....میدونم از در که وارد شم ضد حالرو خوردم ولی بازم خونه خونست....هرچند!!!! فردا مییام می گم < اه کاش بر نمی گشتم و دو روز بعد باز میرم....
به یکی بدهکارم....خیلی! خدا کنه بتونم پس بدم !
ادامه بدک به جفنگ گفتن هزار صفحه میشه پس همین جا تمومش میکنم و میرم به بقیش بلند فکر کنم!

بازم همه رو میسپارم دست خودش... خوش باشید
تا بعد!